X
تبلیغات
رایتل
زندگی خواب لطیفی است که گل می بیند

اضطراب و هیجانی است که انسان دارد

زندگی کلبه ی دنجی است که در نقشه خود

دو سه تا پنجره رو به خیابان دارد

گاه با خنده عجین است و گهی با گریه

گاه خشک است و گهی شر شر باران دارد

زندگی مرد بزرگی است که در بستر مرگ

به شفابخشی یک معجزه ایمان دارد

زندگی حالت بارانی چشمان تو است

که در آن قوس و قزح های فراوان دارد

زندگی آن گل سرخی است که تو می بویی

یک سرآغاز قشنگی است که پایان دارد



برچسب‌ها: شعر، زندگی، احساس، باران
تاریخ : چهارشنبه 2 بهمن‌ماه سال 1392 | 08:43 ب.ظ | چاپ | نویسنده: درویشی | نظرات (0)



برچسب‌ها: زندگی، زیبا، باران، نسیم، رویا
تاریخ : سه‌شنبه 16 مهر‌ماه سال 1392 | 07:00 ب.ظ | چاپ | نویسنده: درویشی | نظرات (4)

این شعر زیبا رو ماهان عزیز در پاسخ به پست قبل برای ما فرستادند و از آنجا که زیباست، دلم نیامد در بخش نظرات باقی بماند. امیدوارم شما هم خوشتان بیاید.

سلام ای غریبه ی همیشگی! 

مرا که می شناسی؟ 

منم همان که با تو همکلاسی ام 

همان که با تو سال ها 

مسافر غریب راه بوده است 

و رد پای چشم های هردومان 

به سوی تخته ی سیاه بوده است 

من و تو سال های سال 

کنار هم نشسته ایم 

ولی هنوز دست هایمان غریبه مانده اند 

وچشم هایمان برای هم 

ترانه های دوستی نخوانده اند 

میان ما 

همیشه یک پل شکسته بوده است 

و دست هایمان برای یک شروع 

همیشه خسته بوده است 

نگاه ما برای هم 


همیشه مثل یک علامت سوال 

مانده است 

و این جدایی غریب 

هزار خط فاصله نشانده است 

تو تا به حال 

حساب کرده ای اگر 

دودست از دودست کم شود 

جوابمان همیشه صفر می شود؟ 

همیشه صفر

به هیچ کس نگو که من برای تو 

دلم همیشه تنگ می شود 

و هر زمان که غایبی 

دلم هزار راه می رود 

هزار رنگ می شود ! 

تو تا به حال 

حساب کرده ای 

دودست 

ضرب در دودست 


چهار دست می شود؟ 

چقدر ساده است حل مسئله! 

اگر چه سال هاست ما 

برای حل آن کنار هم نشسته ایم 

و آخرش طلسم مان شکست 

و تا ابد، علامت سوال محو شد... 

مجددا سلام آشنای لحظه های من! 

از این به بعد 

مرا به نام کوچکم صدا بزن ...



برچسب‌ها: شعر، غریبه، همکلاسی
تاریخ : دوشنبه 8 مهر‌ماه سال 1392 | 08:41 ب.ظ | چاپ | نویسنده: درویشی | نظرات (0)
 پا به پای کودکی هایم بیا
کفش هایت را به پا کن تا به تا

قاه قاه خنده ات را ساز کن
باز هم با خنده ات اعجاز کن

پا بکوب و لج کن و راضی نشو
با کسی جز عشق همبازی نشو

بچه های کوچه را هم کن خبر
عاقلی را یک شب از یادت ببر

خاله بازی کن به رسم کودکی
با همان چادر نماز پولکی

طعم چای و قوری گلدارمان
لحظه های ناب بی تکرارمان

مادری از جنس باران داشتیم
در کنارش خواب آسان داشتیم

یا پدر اسطوره دنیای ما
قهرمان باور زیبای ما

قصه های هر شب مادربزرگ
ماجرای بزبز قندی و گرگ 

غصه هرگز فرصت جولان نداشت
خنده های کودکی پایان نداشت

هرکسی رنگ خودش, بی شیله بود
ثروت هر بچه قدری تیله بود

ای شریک نان و گردو و پنیر !
همکلاسی ! باز دستم را بگیر

مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟

حال ما را از کسی پرسیده ای؟
مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟

حسرت پرواز داری در قفس؟
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟

سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟

رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟
آسمان باورت مهتابی است ؟

هرکجایی, شعر باران را بخوان
ساده باش و باز هم کودک بمان

باز باران با ترانه ، گریه کن !
کودکی تو ، کودکانه گریه کن!

ای رفیق روزهای گرم و سرد
سادگی هایم به سویم باز گرد!

سروده دکتر مجدالدین میرفخرایی، متخلص به گلچین گیلانی



تاریخ : دوشنبه 8 مهر‌ماه سال 1392 | 06:18 ب.ظ | چاپ | نویسنده: درویشی | نظرات (2)
تاریخ : جمعه 11 مرداد‌ماه سال 1392 | 05:35 ب.ظ | چاپ | نویسنده: درویشی | نظرات (0)

پیش از هر چیز برایت آرزومندم که به خوبی ها عشق بورزی


و نیکان و نیکویی ها نیز به تو روی بیاورند .


آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،


برخی نادوست و برخی دوست دار


که دست کم ، یکی در جمعشان


مورد اعتمادت باشد .


چون زندگی بدین گونه است ،


برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی ،


نه کم و نه زیاد ، درست به اندازه ،


تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند ،


که دست کم یکی از آن ها اعتراضش ، به حق باشد ،


تا زیاده به خودت غرّه نشوی .


هم چنین ، برایت آرزومندم صبور باشی


نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند


که این کار ساده ای است


بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ می کنند .


امیدوارم به پرنده ای دانه بدهی و به آواز مرغ سحری گوش کنی


وقتی که آوای سحرگاهی اش را سر می دهد .


چرا که از این راه


احساسی زیبا خواهی یافت ، به رایگان .


امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بیفشانی ،


هر چند خرد بوده باشد


و با روییدنش همراه شوی


تا دریابی چه قدر زندگی در یک درخت جریان دارد .


آرزومندم اگر به پول و ثروتی رسیدی ،


آن را پیش رویت بگذاری و بگویی : این دارایی من است .


فقط برای این که آشکار شود کدامتان ارباب دیگری است !


آری ، پول ارباب بدی است امّا خدمتگزار خوبی است .


و در پایان برایت ای مهربان ، آرزومندم


همواره دوستی خوب و یک دل داشته باشی


تا اگر فردا آزرده شدی یا پس فردا شادمان گشتی ،


با هم از عشق سخن بگویید و دوباره شکوفا شوید .

ویکتور هوگو ، با اندکی تغییر



برچسب‌ها: آرزو، شعر، ویکتور هوگو
تاریخ : جمعه 14 تیر‌ماه سال 1392 | 12:48 ب.ظ | چاپ | نویسنده: درویشی | نظرات (0)

من دلم می‌خواهد
خانه‌ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوست‌هایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو...؛



هر کسی می‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند


شرط وارد گشتن
شست و شوی دل‌هاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست...


بر درش برگ گلی می‌کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می‌نویسم ای یار
خانه‌ی ما اینجاست


تا که سهراب نپرسد دیگر
" خانه دوست کجاست ؟ "


(( فریدون مشیری ))



تاریخ : شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1392 | 10:43 ب.ظ | چاپ | نویسنده: درویشی | نظرات (0)

در سمت توام
دلم باران ، دستم باران
دهانم باران ، چشمم باران
روزم را با بندگی تو پا گشا می کنم  ... 

هر اذانی که می وزد
پنجره ها باز می شوند
یاد تو کوران می کند ... 

هر اسم تو را که صدا می زنم
ماه در دهانم هزار تکه می شود ... 

کاش من همه بودم
کاش من همه بودم
با همه دهان ها تو را صدا می زدم  ... 

کفش های ماه را به پا کرده ام
دوباره عازم توام   ... 

تا بوی زلف یار در آبادی من است
هر لب که خنده ای کند از شادی من است
زندگی با توست
زندگی همین حالاست... 

زندگی همین حالاست...

محمد صالح علاء   



تاریخ : پنج‌شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1392 | 02:34 ب.ظ | چاپ | نویسنده: درویشی | نظرات (0)

از آب و باد و صحرا

از آسمان زیبا

از آن کبوترى که

نشسته بر بام ما

پرسیدم و شنیدم

راز وجود آنها

این قصه را مى گفتند

امّا نه با زبانها

نیافریده ما را

به جز خداى یکتا



تاریخ : سه‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1391 | 10:48 ب.ظ | چاپ | نویسنده: درویشی | نظرات (4)

ما بنده خداییم

امّت مصطفایم

امام و رهبر ما

باشد على والا

کتاب ما قرآن است 

            که رهنماى جان است

آیین ما اسلام است

در عظمت تمام است

کعبه ما معبد ماست

قبله و مقصد ماست

نماز چون گذاریم

رو سوى قبله آریم

نماز رکن دین است

شیرین و دلنشین است

هر کس که با نماز است

همیشه سرفراز است

نماز آرد سعادت

دهد جان را طراوت

مشو اى طفل عاقل

ز حق یک لحظه غافل

مکن کاهل نمازى

که مى ترسم ببازى

نماز اساس دین است

مسلمانى در این است



تاریخ : سه‌شنبه 3 بهمن‌ماه سال 1391 | 10:44 ب.ظ | چاپ | نویسنده: درویشی | نظرات (0)

آغاز سال نو

با شادی و سرور

هم دوش و هم زبان

حرکت به سوی نور
آغاز مدرسه

فصل شکفتن است

هر زنگ مدرسه

بیداری من است
در دل دارم امید...بر لب دارم پیام
همشاگردی سلام....همشاگردی سلام
مهر از افق دمید

فصلی دگر رسید

فصل کلاس و درس

ما را دهد نوید
در دل دارم امید...بر لب دارم پیام
همشاگردی سلام...همشاگردی سلام
ای در کنار ما٬آموزگار ما

چون شمع روشنی در روزگار ما
روشن زنور توست٬کاشانه ی دلم

در زندگی توئی حلال مشکلم
در دل دارم امید...بر لب دارم پیام
همشاگردی سلام...همشاگردی سلام
فردا از آن توست٬ ای نسل چاره ساز....

با یاری خدا آینده را بساز
فردای روشن است٬ با وحدت کلام

از ما تورا درود....از ما تورا سلام
همشاگردی سلام...هم شاگردی سلام



تاریخ : پنج‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1391 | 10:50 ب.ظ | چاپ | نویسنده: درویشی | نظرات (0)
1 2 >>
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • آذر دانلود