X
تبلیغات
رایتل

سلام به همه .نبودن طولانی مدت بنده رو ببخشید .


در این پست قصد دارم تا یکی از فعالیت های انجام شده در اتاق درس یاسین را بازگو کنم.

فعالیت های انشانویسی و داستان نویسی در دوران ابتدایی اگر منسجم و نظم یافته باشند ، دانش آموزان به شکل منطقی ای تفاوت های میان این دو ومهارت های لازم در این زمینه را می آموزند .

در یک کلاس ، دانش آموزان با مهارت های متفاوت در زمینه نگارش کنار هم قرار دارند ؛ با توجه به اینکه اصول خلاصه نویسی ، داستان و خاطره نویسی و همچنین انشا به دانش آموزان توضیح داده می شود بعضی از آن ها تفاوت میان این عناوین را درک نمی کنند .

برای اینکه بتوانم دانش آموزان را متوجه این تفاوت ها کنم به دنبال فعالیت مناسبی بودم تا خلاصه راهی به ذهنم رسید و آن داستان نویسی به شیوه همیاری بود.

به این معنا که جمله ای را در کلاس مطرح کردم و از دانش آموزان خواستم آن را در دفتر خود وارد کنند ، آنگاه گفتم قرار است ما با استفاده از این جمله یک داستان بنویسیم و آن هم به صورت همگانی یعنی هر کس برای کامل کردن این داستان یک جمله می گوید و در صورت صحیح بودن آن را در دفترتان وارد می کنید و در نهایت یک داستان را با کمک هم نوشته ایم .

در ابتدا همه فکر کردند که می توانند از هر جمله ای استفاده کنند و یا با منطق خودشان به داستان نظم دهند اما با پیشرفت کار و وسواس به وجود آمده در انتخاب جملات و کلمات دقت بیشتری کردند . بعضی از بچه ها بسیار با محیط داستان درگیر بودند و به دنبال فضاسازی بودند ، بعضی ها غرق در خیال بودند و به دنبال رویای خود و بعضی ها هم مدام به دنبال بهنه و ایراد گرفتن .

به هر شکل داستانی را نوشتیم منتها به علت کمبود وقت ناتمام ماند اما با این کار تقریبا اکثر بچه ها متوجه اصول داستان نویسی و منطق آن شدند و آموختند که نباید آن را با انشا ، خاطره و خلاصه نویسی اشتباه بگیرند .

داستان ما در خصوص یک سفر جهانگردی شکل گرفت و یکی از نکات جالب برای همه این بود که یکی از بچه ها (پارسا مکاری زاده) تجربه سفرهای متعددی را به همراه خانواده داشت و هرجا که در مورد آثار باستانی و یا مناظر طبیعی و توریستی کشورها نیاز به اطلاعات داشتیم ، پارسا با اطلاعاتش به مسیر داستان و سفر ما کمک می کرد.

به هر روی این تجربه داستان نویسی هر چند در مواردی برای من سخت بود اما تجربه جالبی بود و در کلاس هم شور و نشاط و رقابت خاصی ایجاد شد .


و اما متن داستان :


امروز یک روز گرم بهاری است . آسمان صاف و هوا آفتابی است . تصمیم دارم درمورد یکی از رویاهایم به صورت جدی فکر کنم ؛ می خواهم یک سفر جهانگردی را آغاز کنم . از کجا باید شروع کنم ؟

هان یادم آمد ، اول باید اطّلاعات لازم را به دست بیاورم .برای این کار بهتر است به کتاب ها و اینترنت مراجعه کنم و از افراد آگاه در این زمینه پرس و جو کنم .

من باید بدانم که با چه وسیله ای به سفر بروم یا در این سفر به چه وسایلی نیاز خواهم داشت ، به چه نوع لباس هایی نیاز دارم و یا اینکه چگونه می توانم از غذاهای دیگر کشورها استفاده کنم ؛ چه راه هایی برای سفرم مناسب هستند ، در هر فصل به کدام کشور بروم و هزاران سوال دیگر .

بعد از مدتی جست و جو و پرس و جو اکنون ذهنم برای سفر آماده شده و کم کم باید به تهیّه وسایل بپردازم ، برای این کار فهرستی از وسایل مورد نیازم تهیه می کنم ، وسایلی مانند : لباس های مناسب ، کنسروهای مناسب ، کمک های اوّلیّه ، وسایل شخصی ، دوربین عکّاسی و فیلم برداری برای ثبت لحظات و دیدنی ها ، نقشه ی راهنمای مناسب ، دستگاه Gps و ...

اوه ، نزدیک بود فراموش کنم ، باید مکان های استراحتم را نیز مشخّص کنم پس به اطّلاعات هتل ها هم نیاز دارم .

با حوصله و تلاش و کوشش زیاد این موارد را برای سفرم آماده کردم .

با اتوبوس سفر خودم را شروع می کنم و از انزلی به سمت مرز ترکیه حرکت می کنم . در طول مسیرم از شهرهای شمال غربی ایران رد می شوم و از مرز بازرگان وارد کشور ترکیّه می شوم . در ترکیّه از شهر آنکارا و آنتالیا و از دریاهای اطراف آن دیدن می کنم .

ترکیّه دارای آثار باستانی زیادی می باشد مانند مسجدها و تمدّن های زیرزمینی .

از ترکیّه با یک پرواز عازم ایتالیا یا کشور چکمه ای می شوم ، قصد دارم از ونیز که یک شهر آبی است دیدن کنم وقتی واردش می شوم و با قایق به گردش در کوچه ها و خیابان های آن می پردازم شور و شوق بسیاری دارم ، چه قدر این آرامش لذت بخش است .

کشور بعدی فرانسه است ، با قطار به سمت فرانسه حرکت می کنم و در پاریس به موزه ی لوور می روم . در موزه اشیاء قدیمی زیادی را می بینم که از کشورهای مختلفی مانند ایران ، مصر و فرانسه جمع آوری شده اند .

بعد از بازدید از موزه قدم رنان به سمت برج ایفل می روم ، چه عظمتی ؟!

در محیط اطراف برج به عکاسی و گرفتن عکس های یادگاری مشغول می شوم .

چند روزی را در فرانسه سپری می کنم و سپس با یک پرواز چند ساعته به برزیل می رسم ؛ چه زمان خوبی ! مسابقات جام جهانی فوتبال در حال برگزاری هستند .

برای تماشای بازی ایران و آرژانتین می رسم و فورا خود را به ورزشگاه مورد نظر می رسانم .

وای چه هیجانی ! تیم ایران با تمام قدرتش حاضر می شود و نتیجه بازی را به سود خود به پایان می رساند .

 

این داستان که در بعضی موارد شبیه به گزارش نویسی هم شده بود ، نتیجه تلاش پسران اتاق درس یاسین می باشد ، هر چند که نا تمام ماند اما خاطره خوبی در ذهن همه ما باقی گذاشت .

 



تاریخ : سه‌شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1393 | 07:19 ب.ظ | چاپ | نویسنده: درویشی | نظرات (1)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • آذر دانلود